بامداد ۲۳ اسفند، جزیره خارک با صدای انفجار از خواب بیدار شد؛ انفجارهایی که منابع میدانی میگویند شمار آنها از ۱۵ مورد فراتر رفت. در همان ساعات اولیه مشخص شد که این حملات از سوی ایالات متحده انجام شده و اهدافی در جزیره خارک مورد اصابت قرار گرفتهاند. به گفته منابع میدانی، در جریان این حملات تلاش شد برخی اهداف نظامی در جزیره هدف قرار گیرد؛ از جمله پدافند ارتش، پایگاه دریایی جوشن، برج مراقبت فرودگاه و آشیانه بالگرد شرکت نفت فلات قاره. همزمان مشاهدات میدانی از بلند شدن دود غلیظ از بخشهایی از جزیره حکایت داشت.
حمله به خارک را نمیتوان صرفاً در چارچوب هدفگیری چند موضع نظامی در یک جزیره کوچک خواند. خارک در معادلات انرژی ایران، گرهگاه اصلی صادرات نفت خام کشور و یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی خلیج فارس است. از همین رو، هر حمله به این جزیره اگر با عنوان هدفگیری مراکز نظامی انجام شود؛ در سطحی عمیقتر حامل این پیام است که طرف مقابل میکوشد فشار بر شریان صادرات انرژی ایران را به یک ابزار جنگی تبدیل کند.
با این حال همان منابع تأکید کردند که هیچیک از زیرساختهای نفتی جزیره خارک در این حملات آسیب ندیده است. این موضوع در شرایطی رخ داد که پیشتر ایران درباره پیامدهای حمله به زیرساختهای انرژی کشور هشدار داده بود. در این هشدار آمده بود که در صورت هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی ایران، همه زیرساختهای نفت و گاز منطقه که آمریکا و همپیمانان غربی در آن ذینفع هستند به آتش کشیده خواهد شد و نابود میشود.

جزیره خارک قلب تپنده صادرات نفت ایران است
جزیره خارک قلب تپنده صادرات نفت ایران است؛ پایانهای که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت خام کشور از آن انجام میشود و به همین دلیل همواره یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی خلیج فارس محسوب شده است. پس از حمله، دونالد ترامپ مدعی شد که آمریکا تمام اهداف نظامی در جزیره خارک را هدف قرار داده است. پیش از آن نیز برخی رسانهها و منابع نزدیک به دشمن از نابودی کامل سامانههای پدافندی جزیره خبر داده بودند. اما فعالیت دوباره پدافند در خارک، تنها ساعاتی پس از این حملات، این ادعاها را بیاعتبار کرد.

خارک؛ جزیرهای که در جنگ هم نفت را زنده نگه داشت
اهمیت خارک فقط به امروز و تنشهای جاری محدود نمیشود. این جزیره در حافظه راهبردی ایران، نامی گرهخورده با تداوم صادرات نفت در سختترین سالهای جنگ است. نگاهی به روند تاریخی صادرات نفت ایران از آغاز انقلاب تا پایان جنگ تحمیلی نشان میدهد که با وجود حملات مکرر، ناامنی در خلیج فارس و فشارهای سنگین بر زیرساختهای انرژی، صادرات نفت ایران هرگز به طور کامل متوقف نشد و خارک در این میان یکی از مهمترین نقاط اتکای کشور بود.
بر اساس دادههای منتشرشده از روند صادرات نفت ایران، صادرات روزانه نفت کشور از ۲ میلیون و ۹۹۴ هزار بشکه در سال ۱۳۵۷ به ۲ میلیون و ۲۰۵ هزار بشکه در سال ۱۳۵۸ رسید، اما در سالهای ابتدایی پس از انقلاب و همزمان با بیثباتیهای داخلی و سپس آغاز جنگ، افت شدیدی را تجربه کرد؛ بهطوریکه این رقم در سال ۱۳۵۹ به ۵۲۴ هزار بشکه در روز و در سال ۱۳۶۰ به ۷۶۰ هزار بشکه در روز کاهش یافت.
با این همه، ایران در ادامه توانست صادرات نفت خود را دوباره احیا کند. صادرات روزانه نفت در سال ۱۳۶۱ به یک میلیون و ۹۴۷ هزار بشکه، در سال ۱۳۶۲ به یک میلیون و ۹۰۶ هزار بشکه، در سال ۱۳۶۳ به یک میلیون و ۵۲۹ هزار بشکه، در سال ۱۳۶۴ به یک میلیون و ۶۳۸ هزار بشکه، در سال ۱۳۶۵ به یک میلیون و ۴۵۸ هزار بشکه، در سال ۱۳۶۶ به یک میلیون و ۸۰۸ هزار بشکه، در سال ۱۳۶۷ به یک میلیون و ۸۴۹ هزار بشکه و در سال ۱۳۶۸ به ۲ میلیون و ۴ هزار بشکه در روز رسید. میانگین صادرات نفت ایران در این بازه نیز یک میلیون و ۴۹۱ هزار بشکه در روز ثبت شده است.
این ارقام یک پیام روشن دارند: ایران حتی در میانه جنگ هشتساله نیز اجازه نداد شریان صادرات نفت به طور کامل قطع شود. از همین منظر، خارک فقط یک پایانه صادراتی نیست؛ نماد تابآوری زیرساخت انرژی ایران در شرایط جنگی است. به همین دلیل نیز هرگونه تهدید علیه این جزیره، فقط یک اقدام نظامی علیه یک نقطه جغرافیایی نیست، بلکه تلاشی برای ضربه زدن به حافظه تاریخی تابآوری اقتصادی و انرژی ایران محسوب میشود.

نبرد روایتها؛ شکاف میان ادعای واشنگتن و واقعیت خارک
آنچه در ساعات پس از حمله برجسته شد، شکاف میان روایت اعلامی آمریکا و واقعیت میدانی خارک بود. در حالی که ترامپ از هدف قرار گرفتن همه اهداف نظامی سخن گفت و برخی منابع از نابودی کامل پدافند خبر دادند، شواهد میدانی از فعالیت مجدد سامانههای پدافندی و مهمتر از آن، تداوم روند عادی صادرات و بارگیری نفتکشها حکایت داشت. این شکاف، بار دیگر نشان داد که در جنگهای جدید، نبرد فقط در میدان نظامی رخ نمیدهد؛ بلکه میدان ادراک، رسانه و تصویرسازی از موفقیت عملیات نیز به همان اندازه تعیینکننده است.

این نخستین بار نیست که چنین ادعاهایی از سوی رئیسجمهور آمریکا مطرح میشود. ترامپ پیشتر نیز بارها مدعی انهدام کامل توان موشکی ایران شده بود؛ ادعایی که در عمل با تداوم حملات موشکی و پهپادی ایران بیاعتبار شد. اکنون موج این حملات به دور چهل و هشتم رسیده است.
در واکنش به حملات بامداد ۲۳ اسفند، سخنگوی قرارگاه مرکزی حضرت خاتمالانبیا(ص) اعلام کرد:«ارتش متجاوز آمریکا به دلیل ویرانی پایگاههای نظامی خود در منطقه در پناه بنادر و اسکلهها و در مخفیگاههای شهرهای کشور امارات، جزیره ایرانی بوموسی و بخشی از جزیره خارک را هدف موشکهای خود قرار داده است.»
او در ادامه هشدار داد:«به سران امارات اعلام میداریم جمهوری اسلامی ایران حق مشروع خود میداند در دفاع از حاکمیت ملی و سرزمین خود، مبدأ شلیک موشکهای دشمن آمریکایی را در بنادر کشتیرانی، اسکلهها و مخفیگاه نظامیان آمریکا در پناه برخی از شهرهای امارات مورد اصابت قرار دهد.»
سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا همچنین خطاب به مردم امارات گفت:«از مردم مسلمان کشور امارات و مراکز جمعیتی میخواهیم نسبت به تخلیه بنادر، اسکلهها و مخفیگاه آمریکاییها در شهرهای امارات اقدام نمایند تا آسیبی به آنها نرسد.»
در داخل ایران نیز مسئولان استان بوشهر از ادامه فعالیتهای عادی در جزیره خارک خبر دادند. احسان جهانیان، معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار بوشهر اعلام کرد:«به رغم حمله ددمنشانه رژیم صهیونی ـ آمریکایی در بامداد روز شنبه به جزیره خارک، فعالیت شرکتهای نفتی در این پایانه صادراتی روند عادی دارد.»

او تأکید کرد:«هماکنون روند صادرات، واردات و فعالیت شرکتهای مستقر در این جزیره جاری است و زندگی و فعالیتهای روزمره مردم نیز در نظم کامل برقرار است.»
جهانیان همچنین گفت:«حمله رژیم صهیونی ـ آمریکایی هیچ گونه خسارت جانی به افراد نظامی، نیروی انسانی شاغل در شرکتها و ساکنان جزیره خارک وارد نکرده است.»
نشانه مهم دیگری از ادامه فعالیت خارک، بارگیری نفتکشها بود. در همان روز گزارش شد که دو نفتکش ایرانی بارگیری ۲.۷ میلیون بشکه نفت خام را از جزیره خارک آغاز کردهاند؛ موضوعی که نشان میدهد این پایانه راهبردی همچنان فعال است.
خارک؛ از سناریوی اندیشکدهها تا معادله بازدارندگی انرژی ایران
اما ماجرای خارک تنها به حمله ۲۳ اسفند محدود نمیشود. هفتهها پیش از این حمله، بحث درباره هدف قرار دادن این جزیره در محافل رسانهای و سیاسی آمریکا مطرح شده بود.
۸ بهمن، محمد منان رئیسی نماینده قم در مجلس شورای اسلامی در یادداشتی هشدار داده بود که حمله آمریکا به جزیره خارک برای بستن مسیر فروش نفت ایران سناریویی بدبینانه اما محتمل است. او با اشاره به گزارشی از اندیشکده FDD نوشته بود:«طبق گزارش FDD، جزیره خارک به عنوان تنها مبدأ صادرات نفت ایران، یکی از گزینههای محتمل برای حمله آمریکاست. سناریو بدبینانه آن است که ترامپ ابتدا بخواهد با اشغال جزیره خارک، مسیر فروش نفت ایران را ببندد.»
او در ادامه تأکید کرده بود:«باید با تأکید بر تسلط ایران بر تنگه هرمز، به وضوح این پیام به آمریکا و کشورهای منطقه صادر شود که در صورت تحقق چنین سناریویی، پاسخ ما محاسبهناپذیر و نامتناسب خواهد بود؛ به این معنا که در جنگ آتی، زیرساخت انرژی خود را معادل زیرساخت انرژی کل منطقه میدانیم و با تأکید بر تنگه هرمز صراحتاً هشدار دهیم که یا همه با هم نفت میفروشیم و یا هیچکس نفت نمیفروشد.»

این هشدارها را باید در چارچوب بازدارندگی انرژیمحور ایران فهم کرد؛ راهبردی که بر این فرض استوار است که امنیت زیرساختهای انرژی در خلیج فارس، یک مسئله یکطرفه نیست. در این نگاه، اگر صادرات نفت ایران هدف قرار گیرد، هیچ تضمینی وجود ندارد که دیگر بازیگران منطقه نیز بتوانند در محیطی باثبات و کمهزینه به صادرات انرژی ادامه دهند. همین منطق است که خارک را از یک پایانه صرفاً اقتصادی، به یک گره بازدارندگی راهبردی تبدیل کرده است.
همین حساسیت راهبردی خارک است که در سالهای اخیر بارها بحث تنوعبخشی به مبادی صادرات نفت ایران را پررنگ کرده است. تأکید بر فعالسازی و تقویت مسیر گوره به جاسک نیز دقیقاً از همین منظر قابل فهم است؛ یعنی کاهش وابستگی کامل صادرات نفت کشور به خارک و افزایش تابآوری شبکه صادراتی ایران در برابر تهدیدهای نظامی و ژئوپلیتیکی. در چنین چارچوبی، حمله به خارک بار دیگر اهمیت توسعه مبدأ دوم صادرات نفت را بهصورت ملموس یادآوری میکند.
هشدار فایننشال تایمز؛ سناریوی پرریسک اشغال خارک
در سطح بینالمللی نیز تحلیلهایی درباره اهمیت خارک منتشر شده بود. روزنامه فایننشال تایمز در تحلیلی درباره گزینههای آمریکا در جنگ با ایران نوشت یکی از سناریوهای مطرح «اشغال جزیره خارک برای قطع صادرات نفت ایران» است؛ سناریویی که به گفته این روزنامه ریسک بسیار بالایی دارد زیرا نیازمند حضور گسترده نیروهای زمینی آمریکا بوده و میتواند جنگ را طولانیتر و بحران نفتی را تشدید کند.
این روزنامه همچنین نوشت که حمایت عمومی از جنگ علیه ایران در آمریکا به سرعت کاهش یافته و تحمل تلفات حتی در مقیاس محدود نیز در جامعه آمریکا بسیار پایین است. فایننشال تایمز در ادامه هشدار داد که ایران میتواند اختلال در بازار جهانی انرژی را به عنوان اهرم فشار حفظ کند؛ زیرا از نقطه ضعف اصلی ترامپ یعنی افزایش قیمت انرژی آگاه است.

تحلیل فایننشال تایمز نیز از همین منظر قابل توجه است. این روزنامه تصریح کرده بود که گزینه اشغال خارک برای قطع صادرات نفت ایران، هرچند در نگاه اول میتواند ابزاری برای فشار بر تهران تلقی شود، اما در عمل با ریسکهای سنگین همراه است: نیاز به نیروی زمینی گسترده، احتمال طولانی شدن جنگ، تلفات انسانی، افزایش تنش در خلیج فارس و در نهایت، ورود مستقیم بازار جهانی انرژی به فاز بحران. به بیان دیگر، خارک هدفی است که حمله به آن شاید آسانتر از تحمل پیامدهای آن نباشد.
تحلیل یک مقام اطلاعاتی سابق آمریکا درباره سناریوی اشغال جزایر تنگه هرمز
در همین چارچوب، برخی تحلیلگران و چهرههای نظامی سابق غرب نیز نسبت به عملی بودن سناریوی تصرف جزایر خلیج فارس تردیدهای جدی مطرح کردهاند.
مالکوم نانس، تحلیلگر اطلاعاتی و عضو سابق ارشد نیروی دریایی آمریکا، در یادداشتی با عنوان «سناریوی اشغال جزایر تنگه هرمز توسط تفنگداران آمریکایی» تأکید میکند که چنین عملیاتی با چالشهای جدی نظامی و لجستیکی مواجه است. به گفته او، حتی در شبیهسازیهای قدیمی فرماندهی نظامی آمریکا در خاورمیانه، برای کنترل جزایر راهبردی منطقه حداقل ۶ هزار تفنگدار دریایی به همراه تجهیزات کامل مورد نیاز برآورد شده بود؛ رقمی که بسیار فراتر از سناریوهای محدودتر مطرحشده در برخی بحثهای سیاسی است.
نانس توضیح میدهد که طرح اولیه چنین سناریویی شامل تصرف جزایری مانند لارک، هرمز و هنگام برای ایجاد فشار بر بندرعباس و سپس گسترش عملیات به جزایری مانند تنب بزرگ، تنب کوچک، ابوموسی و سیری بوده است. با این حال، او معتقد است اجرای چنین عملیاتی دارای «امضای شناسایی بسیار بزرگ» است و بهسادگی قابل کشف و هدفگیری خواهد بود.
به گفته این تحلیلگر نظامی، یکی از مهمترین مشکلات چنین سناریویی مسئله تدارکات و خطوط پشتیبانی است. در صورت اجرای عملیات، مسیر تأمین نیروها باید از پایگاههای آمریکا در امارات یا قطر عبور کند؛ پایگاههایی که خود میتوانند در معرض حملات تلافیجویانه قرار گیرند. او هشدار میدهد که در صورت عدم همکاری این کشورها، زنجیره تأمین ناچار خواهد بود از مسیر تنگه هرمز، یکی از پرتنشترین گذرگاههای دریایی جهان عبور کند.

نانس همچنین به چالشهای تاکتیکی اشاره میکند و مینویسد نیروهای اعزامی باید در شرایطی وارد عملیات شوند که در دید مستقیم ارتفاعات ایران قرار دارند و در معرض تهدید پهپادها، قایقهای تندرو بدون سرنشین، مینهای دریایی و حملات توپخانهای خواهند بود. به اعتقاد او، در چنین شرایطی حتی حفظ مواضع تصرفشده نیز با دشواریهای جدی روبهرو خواهد شد.
او در نهایت نتیجه میگیرد که سناریوی تصرف جزایر در تنگه هرمز، در صورت مطرح شدن، «ایدهای بسیار پرریسک و فاقد برنامهریزی عملیاتی کافی» است و اجرای آن میتواند به درگیری گستردهتری در خلیج فارس منجر شود.
تنگه هرمز از زاویه تلآویو؛ اهرم فشار ایران در نگاه یک مقام اطلاعاتی اسرائیل
در همین حال، دنیس سیترونوویچ، رئیس سابق میز ایران در سازمان اطلاعات دفاعی اسرائیل و عضو اندیشکده آتلانتیک، پس از حمله به خارک نوشت:«نمیخواهم خبر بد بدهم، اما علیرغم اظهارات رئیسجمهور آمریکا، ایران تسلیم نخواهد شد و اجازه عبور کاملاً آزاد از تنگه هرمز را نخواهد داد. دلیلش ساده است: تهران به خوبی میداند که این یکی از بزرگترین اهرمهای فشار استراتژیک آن در جنگ است.»

او در ادامه تأکید کرد:«اگر آمریکا تأسیسات نفتی بزرگ در جزیره خارک یا جاهای دیگر را هدف قرار دهد، ایران احتمالاً در سراسر خلیج فارس تنش را تشدید خواهد کرد.»
به گفته او، درک این مسئله برای واشنگتن حیاتی است زیرا ایران این جنگ را نبردی برای بقا میبیند و در چنین شرایطی به تواناییهای نامتقارن خود متکی خواهد شد؛ از جمله تهدید به مختل کردن تنگه هرمز.
سیترونوویچ همچنین نوشت:«بمباران سنگینتر و تهدیدهای قویتر بعید است محاسبات ایران را تغییر دهد. از دیدگاه آنها، فشار بر بازارهای انرژی جهانی دقیقاً همان مکانیسمی است که میتواند واشنگتن را به سمت پایان دادن به جنگ سوق دهد.»
در همین چارچوب، پیش از حمله به خارک، گزارشهایی نیز درباره برنامههای احتمالی آمریکا منتشر شده بود. وبگاه آکسیوس گزارش داده بود که آمریکا و رژیم صهیونیستی در حال بررسی طرحی برای اعزام نیروهای ویژه به ایران با هدف تصاحب ذخایر اورانیوم با غنای بالا هستند.
خارک؛ شریان صادرات نفت ایران و گره راهبردی بازار جهانی انرژی
از منظر بازار انرژی، اهمیت خارک فراتر از مرزهای ایران است. هرگونه تهدید جدی علیه این پایانه یا علیه جریان صادرات نفت ایران، بلافاصله با مسئله امنیت تنگه هرمز و ریسک اختلال در عرضه جهانی نفت گره میخورد. به همین دلیل نیز بسیاری از تحلیلگران بینالمللی معتقدند که فشار بر خارک، اگر به اخلال واقعی در صادرات نفت ایران منجر شود، میتواند بهسرعت به محرک جهش قیمت انرژی و گسترش نااطمینانی در بازار جهانی تبدیل شود.
در واکنش به این گزارشها، وزیر امور خارجه ایران سیدعباس عراقچی هشدار داده بود که ایران برای هرگونه حمله زمینی آماده است و گفته بود:«عملیات زمینی یک فاجعه بزرگ برای آمریکا خواهد بود.»

در همان مقطع، دونالد ترامپ در گفتوگو با روزنامه نیویورک پست هرگونه تصمیم برای اعزام نیروهای آمریکایی به ایران را رد کرد و گفت:«ما هیچ تصمیمی در این خصوص نگرفتهایم. به هیچوجه به آن نزدیک نیستیم.»
اهمیت خارک را باید در آینه تجربه جنگ هشتساله نیز دید. دادههای صادرات نفت ایران از آغاز انقلاب تا پایان جنگ نشان میدهد که با وجود افت شدید صادرات در سالهای ابتدایی درگیری، ایران در ادامه توانست جریان صادرات خود را احیا کند و در سالهای پایانی جنگ بار دیگر به سطوح بالاتری برسد. این سابقه تاریخی نشان میدهد خارک در حافظه اقتصادی و راهبردی ایران، صرفاً یک پایانه صادراتی نیست، بلکه نماد تداوم شریان انرژی کشور در شرایط جنگی است.
پیام بامداد ۲۳ اسفند؛ خارک همچنان در مدار صادرات نفت
با این حال تحولات بامداد ۲۳ اسفند نشان داد که جزیره خارک همچنان یکی از کانونهای اصلی تقابل در منطقه است؛ جزیرهای کوچک در خلیج فارس که سرنوشت آن میتواند بر بازار جهانی انرژی، امنیت تنگه هرمز و معادلات ژئوپلیتیکی منطقه تأثیر بگذارد. صبح ۲۳ اسفند با صدای انفجار آغاز شد، اما شاید مهمترین نشانه عینی از ناکامی حمله در اخلال به کارکرد اصلی خارک، همان گزارشی بود که از آغاز بارگیری دو نفتکش ایرانی با مجموع ۲.۷ میلیون بشکه نفت خام در همان روز منتشر شد. این اتفاق فقط یک خبر عملیاتی یا لجستیکی نبود؛ بلکه حامل یک پیام راهبردی روشن بود: خارک، حتی در شرایط حمله، از مدار صادرات خارج نشده است.