صنعت فولاد ایران در سالهای گذشته بر پایه یک مزیت مهم توسعه یافته است: دسترسی گسترده به گاز طبیعی. این مزیت، بهویژه در توسعه فناوری احیای مستقیم و تولید آهن اسفنجی، نقش تعیینکنندهای داشته و ایران را به یکی از بازیگران مهم زنجیره فولاد جهان تبدیل کرده است. اما امروز، همان مزیتی که زمانی موتور محرک توسعه صنعت فولاد بود، به یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیری این صنعت تبدیل شده است. مسئله دیگر صرفاً «کمبود گاز» نیست. چالش اصلی، فاصله میان سیاستهای توسعه صنعتی و واقعیت منابع انرژی کشور است؛ فاصلهای که هر سال با آغاز فصل سرد و افزایش مصرف گاز، خود را در قالب محدودیت یا قطع گاز صنایع، کاهش تولید و افزایش هزینههای اقتصادی نشان میدهد.
فولاد ایران؛ صنعتی که به گاز گره خورده است
بیش از ۹۰ درصد محصولات میانی فولاد ایران از مسیر فناوریهای مبتنی بر گاز طبیعی تولید میشوند. این وابستگی، بهویژه در تولید آهن اسفنجی، اهمیت بیشتری دارد. در روش احیای مستقیم، گاز طبیعی نقش اصلی را در فرآیند احیای سنگآهن ایفا میکند و هرگونه اختلال در تأمین گاز، مستقیماً بر تولید آهن اسفنجی و سپس بر سایر حلقههای زنجیره فولاد اثر میگذارد.
در سال ۱۴۰۲، مصرف سالانه گاز در صنعت فولاد حدود ۱۴ میلیارد و ۳۰۰ میلیون مترمکعب اعلام شد که نزدیک به ۱۰ میلیارد مترمکعب آن به بخش آهن اسفنجی اختصاص داشت. این ارقام در شرایطی معنا پیدا میکنند که کشور با ناترازی مزمن میان تولید و مصرف گاز مواجه است و در برخی سالها کسری تولید و مصرف به دهها میلیارد مترمکعب رسیده است. در چنین شرایطی، مسئله اصلی این نیست که صنعت فولاد «مصرفکننده گاز» است. تقریباً تمام صنایع بزرگ مصرفکننده انرژی هستند. پرسش سیاستی مهمتر این است که آیا توسعه یک صنعت انرژیبر، همچنان باید بر پایه همان الگوی مصرفی ادامه پیدا کند که در دوره وفور نسبی گاز طراحی شده بود؟
مزیتی که به ریسک تبدیل شده است
توسعه صنعت فولاد ایران در دهههای گذشته بر مبنای مجموعهای از مزیتهای نسبی شکل گرفت. دسترسی به منابع گاز، وجود ذخایر سنگآهن و هزینه پایین انرژی، ایران را به سمت توسعه فناوری احیای مستقیم سوق داد. این انتخاب در شرایط زمانی خود، تصمیمی اقتصادی و قابل دفاع بود.
اما مزیت نسبی، یک مفهوم ثابت و همیشگی نیست.
کاهش توان تولید گاز، محدودیت سرمایهگذاری در توسعه میادین، تحریمها و افزایش مصرف داخلی، شرایط انرژی کشور را تغییر داده است. با وجود این تغییرات، ساختار توسعه فولاد همچنان تا حد زیادی بر همان الگوی گذشته استوار مانده است. به بیان دیگر، کشور در حال توسعه ظرفیت صنعتی بر مبنای فرضی است که دیگر به اندازه گذشته قابل اتکا نیست.
این همان نقطهای است که باید میان «افزایش ظرفیت تولید» و «امنیت انرژی» تمایز قائل شد. افزایش ظرفیت اسمی تولید فولاد، بدون اطمینان از تأمین پایدار انرژی، الزاماً به معنای افزایش تولید واقعی نیست. حتی میتواند ظرفیتهای جدیدی ایجاد کند که در دورههای اوج مصرف، با محدودیت انرژی مواجه شوند.
ناترازی گاز؛ مسئلهای فراتر از قطع گاز صنایع
در سالهای اخیر، هر بار که مصرف گاز خانگی و تجاری افزایش یافته، سیاستگذار با یک انتخاب دشوار مواجه شده است: تأمین گاز بخش خانگی یا حفظ جریان انرژی صنایع. طبیعی است که در شرایط بحران، تأمین نیازهای ضروری خانوار در اولویت قرار گیرد. اما تکرار سالانه این وضعیت نشان میدهد که مسئله، دیگر یک بحران فصلی نیست. ناترازی گاز به یک مسئله ساختاری تبدیل شده است.
در این میان، صنعت فولاد یکی از بخشهایی است که آسیبپذیری بالایی دارد. کاهش یا قطع گاز، بهویژه در واحدهای تولید آهن اسفنجی، میتواند زنجیره تولید را تحت تأثیر قرار دهد. کاهش تولید آهن اسفنجی، بهطور مستقیم بر تولید محصولات میانی فولاد اثر میگذارد و در نهایت ظرفیت صادرات و درآمد ارزی این بخش را کاهش میدهد. با این حال، یک نکته مهم نباید نادیده گرفته شود: سهم فولاد از مصرف کل گاز کشور به اندازهای نیست که بتواند بهتنهایی مسئله ناترازی را حل کند. بنابراین، تقلیل مسئله به «مصرف بالای فولاد» نیز نوعی سادهسازی است.
مسئله اصلی، تداوم توسعه یک الگوی تولید گازمحور در شرایطی است که کشور با محدودیت پایدار عرضه گاز مواجه شده است.
تناقض سیاستگذاری در توسعه فولاد
از یک سو، ناترازی گاز هر سال باعث محدودیت فعالیت صنایع میشود و از سوی دیگر، مجوزهای توسعه تولید آهن اسفنجی و واحدهای مبتنی بر احیای مستقیم همچنان صادر شدهاند.
این وضعیت یک پرسش جدی را پیش روی سیاستگذار قرار میدهد: آیا صدور مجوز تولید باید صرفاً بر مبنای ظرفیت مواد اولیه و امکان احداث کارخانه انجام شود یا دسترسی پایدار به انرژی نیز باید بهعنوان یک شرط اصلی در فرآیند صدور مجوز لحاظ شود؟
پاسخ به این پرسش، اهمیت زیادی دارد. اگر ظرفیت جدید تولید بدون توجه به توان واقعی شبکه گاز ایجاد شود، در عمل بخشی از سرمایهگذاریها به ظرفیتهای کماستفاده یا متوقف تبدیل خواهند شد.
در واقع، مسئله امروز صنعت فولاد را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: توسعه ظرفیت تولید از توسعه زیرساخت انرژی جلو زده است. این عدم توازن، تنها در صنعت فولاد دیده نمیشود؛ اما در این صنعت به دلیل وابستگی شدید فناوری غالب به گاز طبیعی، آثار آن شدیدتر و مستقیمتر است.
آیا تغییر سبد سوخت، راهحل صنعت فولاد است؟
در سطح جهانی، بخش قابل توجهی از فولاد خام با استفاده از فناوری کوره بلند و سوختهای مبتنی بر زغالسنگ تولید میشود. در ایران، سهم تولید فولاد بر پایه احیای مستقیم بسیار بالاتر است. این تفاوت بهتنهایی به معنای برتری یک روش بر روش دیگر نیست. استفاده از زغالسنگ نیز پیامدهای زیستمحیطی، اقتصادی و فناورانه خاص خود را دارد و نمیتوان نسخهای واحد برای تمام کشورها تجویز کرد.
اما یک نکته سیاستی روشن است: صنعت فولاد ایران نمیتواند برای همیشه تنها به یک مسیر فناوری و یک حامل انرژی وابسته بماند.
تنوعبخشی به سبد انرژی، بررسی فناوریهای کممصرفتر، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر برای بخشهایی از مصرف، افزایش بهرهوری فرآیند و بازنگری در سیاستهای توسعه ظرفیت، باید همزمان در دستور کار قرار گیرد. این مسیر البته ساده نیست. تغییر فناوری در صنعت فولاد به سرمایهگذاری سنگین، زمان و برنامهریزی بلندمدت نیاز دارد. اما دشواری اجرای یک راهکار، نباید بهانهای برای ادامه یک الگوی پرریسک باشد.
سیاستگذاری انرژی باید از «تأمین بیشتر» به «مصرف هوشمندتر» تغییر کند
در سالهای گذشته، نخستین پاسخ به بحران انرژی معمولاً افزایش تولید بوده است. این رویکرد در حوزه گاز نیز بارها تکرار شده است. اما تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که افزایش ظرفیت تولید، بدون اصلاح الگوی مصرف و مدیریت تقاضا، بهتنهایی قادر به حل ناترازی نیست.
صنعت فولاد نمونه روشنی از این مسئله است. اگر ظرفیت تولید آهن اسفنجی افزایش یابد، اما دسترسی به گاز پایدار نباشد، بخشی از ظرفیت جدید عملاً در معرض محدودیت تولید قرار میگیرد. از این منظر، بازنگری در سیاستهای توسعه فولاد باید از یک سؤال ساده آغاز شود: هر واحد ظرفیت جدید تولید، به چه میزان انرژی نیاز دارد و آیا شبکه انرژی کشور توان تأمین پایدار آن را دارد؟
پاسخ به این سؤال باید پیش از صدور مجوز، پیش از تخصیص منابع و پیش از احداث واحد صنعتی ارائه شود.
مسئله فولاد، بحران گاز یا بحران تصمیمگیری؟
صنعت فولاد ایران امروز در نقطهای قرار گرفته که ادامه مسیر گذشته بدون اصلاح، ریسکهای بیشتری ایجاد میکند. وابستگی شدید به گاز طبیعی، ناترازی ساختاری انرژی و تداوم توسعه ظرفیتهای مبتنی بر احیای مستقیم، مجموعهای از چالشهای بههمپیوسته را شکل دادهاند.
در این میان، مسئله صنعت فولاد را نباید با دوگانه ساده «تولید گاز یا کاهش تولید فولاد» تحلیل کرد. راهکار پایدار، در بازطراحی رابطه میان سیاست صنعتی و سیاست انرژی قرار دارد.
از نگاه سیاستگذاری، سه اقدام ضروری به نظر میرسد: نخست، بازنگری در فرآیند صدور مجوز برای صنایع انرژیبر بر مبنای ظرفیت واقعی تأمین انرژی؛ دوم، تدوین برنامه مشخص برای تنوعبخشی به سبد انرژی و فناوری صنعت فولاد؛ و سوم، ایجاد سازوکار شفاف برای سنجش بهرهوری انرژی در واحدهای تولیدی.
صنعت فولاد ایران برای حفظ جایگاه خود به گاز بیشتری نیاز ندارد؛ به تصمیمگیری دقیقتری درباره انرژی نیاز دارد.
ادامه توسعه با فرض دسترسی دائمی به گاز، در شرایطی که ناترازی هر سال عمیقتر میشود، دیگر یک راهبرد توسعهای نیست؛ بلکه انتقال هزینه امروز به بحران فرداست.
فولاد؛ صنعت گازمحور در میانه بحران انرژی
بیش از ۹۰ درصد فولاد ایران با روشهای مبتنی بر گاز طبیعی تولید میشود؛ اما تداوم ناترازی گاز، وابستگی شدید این صنعت به یک سوخت را به چالشی برای امنیت انرژی و استمرار تولید تبدیل کرده است.
تصویر مصرف و مسیر تولید فولاد
جدول مصرف گاز در بخشهای مختلف صنعت فولاد
روشهای تولید فولاد و وابستگی به سوخت
مسئله اصلی چیست؟
یک صنعت، یک سوخت غالب
- بیش از ۹۰ درصد محصولات میانی فولاد با روشهای مبتنی بر گاز تولید میشود.
- آهن اسفنجی بهتنهایی حدود ۱۰ میلیارد مترمکعب گاز مصرف میکند.
- توسعه صنعت فولاد همچنان عمدتاً بر روش احیای مستقیم متکی است.
مزیت گذشته، محدودیت امروز
- فراوانی گاز در دهههای گذشته، توسعه فولاد گازمحور را توجیه میکرد.
- کاهش توسعه میدانهای گازی و افت توان تولید، این مزیت را محدود کرده است.
- قیمتگذاری نامناسب انرژی نیز انگیزه سرمایهگذاری در بهینهسازی را کاهش داده است.
مسئله فراتر از کمبود گاز
چالش اصلی فقط افزایش تولید گاز نیست؛ بلکه ادامه توسعه صنایع انرژیبر بر پایه الگویی است که با واقعیت امروز منابع انرژی کشور سازگار نیست.
چند عدد که مسئله را روشن میکند
۱۴ میلیارد و ۳۰۰ میلیون مترمکعب
مصرف سالانه گاز صنعت فولاد در سال ۱۴۰۲.
۵۰ میلیارد مترمکعب
کسری تولید و مصرف گاز کشور در همان سال.
۳.۵ میلیون تن
کاهش تولید فولاد میانی در تنها دو ماه دی و بهمن بر اثر محدودیت گاز.
۱.۵ میلیون تن
کاهش تولید آهن اسفنجی در دو ماه دی و بهمن.
۷۱.۵٪ فولاد خام جهان
تولیدشده با روش کوره بلند و مبتنی بر زغالسنگ.
حدود ۱۸٪
سهم محصولات فولادی از درآمدهای غیرنفتی کشور بر اساس گزارش ارائهشده.
وقتی گاز کم میشود، تولید فولاد هم آسیب میبیند
- ظرفیت تولید فولاد پیش از بحران اخیر حدود ۳۱.۴ میلیون تن اعلام شده بود.
- برآوردهای اولیه از کاهش حدود ۴ میلیون تن از توان تولید حکایت دارد.
- برای سال جاری، افت حدود ۳۵ درصدی تولید اسلب برآورد شده است.
- تداوم محدودیت گاز، زنجیره آهن اسفنجی و محصولات میانی فولاد را همزمان تحت فشار قرار میدهد.
دو مسیر پیش روی سیاستگذار
مسیر اول: افزایش تولید گاز
افزایش ظرفیت تولید میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد؛ اما وابستگی بیشتر صنایع به یک سوخت، ریسک امنیت انرژی را همچنان حفظ میکند.
مسیر دوم: اصلاح سبد سوخت
کاهش وابستگی صنعت فولاد به گاز و بررسی روشهای تولید متنوعتر، مسیر دشوارتری است؛ اما میتواند ریسک تولید را در بلندمدت کاهش دهد.
پرسش کلیدی
آیا سیاست توسعه صنعت فولاد باید همچنان بر مصرف فزاینده گاز طبیعی استوار باشد؟
جمعبندی
صنعت فولاد ایران در نقطهای قرار گرفته که ادامه توسعه گازمحور آن، بدون بازنگری در سبد سوخت و سیاستهای انرژی، میتواند ناترازی گاز را به محدودیت مستقیم برای تولید تبدیل کند. مسئله امروز فقط تأمین گاز بیشتر نیست؛ بلکه بازطراحی رابطه میان صنعت فولاد و انرژی است.