در شرایط بحران و جنگ، نهادهای مردمی نقش حیاتی در تقویت همبستگی اجتماعی و مدیریت وضعیت اضطراری ایفا می کنند. تشکل های مردمی با بهره گیری از ظرفیت های فردی و جمعی، به حفظ امنیت و تامین نیازهای ضروری جامعه کمک می کنند و می توانند اثرات منفی بحران ها را کاهش دهند. حضور فعال و سازمان یافته مردم در چنین شرایطی، علاوه بر افزایش تاب آوری اجتماعی، زمینه ساز ایجاد حس مسئولیت و همکاری مشترک می شود. تجربه های جهانی نشان می دهد که مشارکت مردم در مدیریت بحران، عاملی کلیدی برای حفظ پایداری و آرامش جامعه است و بهبود هماهنگی بین نهادهای رسمی و مردمی اهمیت فراوانی دارد.
ضرورت و اهداف پژوهش
جنگ ۱۲ روزه ایران با رژیم صهیونیستی عرصه ای گسترده از نبردها را به نمایش گذاشت که حوزه اجتماعی آن اهمیت ویژه ای داشت. با آغاز جنگ و بمباران های خبری دشمن، ترس و اضطراب در جامعه افزایش یافت و صدای پدافند هوایی نیز آرامش شهروندان را مختل کرد. خروج گسترده مردم از کلان شهرهایی مانند تهران، اصفهان و قم مشکلات زیرساختی و آسیب های روانی به همراه داشت. در این شرایط، تشکل های مردمی با بسیج ظرفیت های فردی و نهادی، امنیت و نیازهای محلی را تامین کرده و مانع تحقق هدف دشمن برای ایجاد ناآرامی های اجتماعی شدند. با توجه به احتمال وقوع مجدد چنین تهدیدهایی، باید برنامه ریزی دقیقی برای تسهیل فعالیت تشکل های مردمی انجام شود تا خدمات رسانی بهتر و اقدامات موثرتر ممکن شود و امنیت و آرامش جامعه حفظ شود. از همین رو مسئله اصلی این پژوهش بررسی نقش و عملکرد تشکل های مردم نهاد در مدیریت بحران جنگ ۱۲روزه در ایران و بررسی فرصت ها و چالش های مدیریت مردم پایه بحران های آتی است.
اقدامات نهادهای مردمی در طول جنگ۱۲روزه
در این بحران، طیف گسترده ای از تشکل های مردم نهاد شامل جمعیت هلال احمر، خیریه ها، انجمن های صنفی، کانون های مساجد، هیئت های مذهبی، گروه های جهادی، خانه های جهاد (سرای محلات تهران)، بسیج مردمی و سازمان های غیردولتی (NGOs ) با کارکردهای حمایتی، امدادی و ترویجی به میدان آمدند. این نهادها با تکیه بر شبکه های اجتماعی و سازمانی خود، نقش موثری در مدیریت بحران ایفا کردند. برخی از اقدامات کلیدی این تشکل ها به شرح زیر است:
- تولید و انتشار محتوای آموزشی جهت کنترل اضطراب جمعی، از طریق شبکه های اجتماعی رسمی و غیررسمی؛
- واگذاری موقت بخش زیادی از کودکان و سالمندان بی سرپرست مستقر در شیرخوارگاه ها، مراکز شبه خانواده و آسایشگاه های سالمندان به خانواده های داوطلب؛
- تشکیل گروه های محافظت محله ای با محوریت مساجد یا هیئت های مذهبی و نهادهای مردمی محلی به ویژه بسیج مردمی و گروه های جهادی برای حفظ نظم و امنیت اجتماعی؛
- سازماندهی خدمات داوطلبانه نظیر نانوایی های شبانه روزی، ارائه کمک های پزشکی رایگان و توزیع مواد غذایی به منظور تقویت انسجام اجتماعی در بحران.
تشکل های مردم نهاد در این دوره بحرانی، نه تنها به عنوان سپر اجتماعی در برابر آسیب های جنگ عمل کردند؛ بلکه با بهره گیری از سازوکارهای مردمی و بین المللی، نقش تعیین کننده ای در مقاومت اجتماعی، مستندسازی حقایق و بازسازی روحیه جمعی ایفا کردند. این تجربه، گواهی بر اهمیت نهادهای مردمی در شرایط بحران و لزوم تقویت ساختارهای مشارکت مردمی برای مواجهه با چالش های آینده است.
فرصت ها و ظرفیت های اجتماعی الهام بخش در طول جنگ ۱۲ روزه
از جمله این فرصت ها و ظرفیت ها عبارت بودند از:
همبستگی فراجناحی و ظهور کنش های جمعی
در جنگ ۱۲ روزه، پویش های خودجوش مردمی با روحیه وطن دوستی شکل گرفت که فراتر از تقسیم بندی های سیاسی و اجتماعی بود. همگرایی بی سابقه ای میان گروه های متنوعی چون فعالان اجتماعی، نسل جوان دیجیتال محور و طیف های مختلف مذهبی و سیاسی ایجاد شد. این اتحاد نشان دهنده ظرفیت نهفته جامعه برای تقویت انسجام و کاهش شکاف های اجتماعی در شرایط بحران ملی است.
حمایت های بین المللی: دولت ها در مقابل مردم
در عرصه جهانی، دو رویکرد متضاد مشاهده شد: دولت های غربی مانند آمریکا، انگلیس و کانادا از محکومیت تهاجم رژیم اشغالگر خودداری کرده و با حمایت نظامی و رسانه ای، به تداوم بحران کمک کردند، اما مردم و نهادهای مردمی همان کشورها با برگزاری تظاهرات، کمپین های دیجیتال و تولید محتوا، موضعی مستقل و حمایتی اتخاذ کردند. همچنین حمایت ها در کشورهای عربی و اسلامی مانند یمن، فلسطین، ترکیه و مالزی شدت بیشتری داشت و سازمان های غیردولتی منطقه با دعوت از کنشگران ایرانی، روایت ایرانی جنگ را در محافل بین المللی معرفی کردند.
فرصت های تاریخی و الزامات آینده
حضور گسترده و همدلانه مردم و نهادهای مردمی با گرایش های مختلف در جنگ، فرصت های بی سابقه ای برای احیای انسجام ملی و همبستگی اجتماعی ایجاد کرد. برخی از این فرصت ها به شرح زیر است:
- احیای انسجام ملی بر پایه هویت جمعی فراتر از اختلافات سیاسی، با توجه به لزوم ایجاد طرح های مثبت برای حفظ این همبستگی؛
- ظرفیت سازی دیپلماسی مردمی از طریق تشکل های مردم نهاد برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی و مقابله با روایت های یک جانبه، و جلوگیری از سوء استفاده رقبای منطقه ای؛
- تثبیت الگوی مدیریت بحران مردمی مبتنی بر تجارب موفق این جنگ برای مواجهه با بحران های آینده.
چالش های مشارکت نهادمند اجتماعی در دوران جنگ
بررسی ها نشان می دهد با وجود ظرفیت های بی سابقه مشارکت مردمی در جنگ ۱۲ روزه، نهادهای مردمی با چالش های ساختاری و عملکردی مواجه بودند که مانع بهره برداری کامل از این فرصت شد. این چالش ها عبارتند از:
- ضعف ساختاری: برخی تشکل ها فاقد ساختار منسجم بودند و فعالیت ها بر دوش افراد مشخصی افتاده بود که باعث کاهش بهره وری و آسیب پذیری می شد؛
- اختلال در شبکه سازی اجتماعی: تمرکز بیش از حد بر مراحل مقدماتی به جای عمل گرایی سریع، منجر به تاخیر در ارائه خدمات و پراکندگی منابع شد. همچنین اهمیت ایجاد شبکه های از پیش طراحی شده در مدیریت بحران حس شد؛
- بیم از پیامدهای سیاسی و حضور در رسانه ها: فعالان، از ترس اتهامات سیاسی و تسلط رسانه های معاند از حضور رسانه ای خودداری کردند که باعث غلبه روایت های یک جانبه و از دست رفتن فرصت های دیپلماسی عمومی شد؛
این چالش ها نیازمند توجه ویژه برای تقویت نهادهای مردمی و افزایش کارایی مشارکت در بحران های آینده است.
الزامات و تمهیدات لازم برای احیای مشارکت نهادمند مردمی
احیای مشارکت نهادمند مردمی نیازمند فراهم کردن بستر تعامل سازنده میان سه عنصر کلیدی «مردم آگاه»، «تشکل های توانمند» و «دولت حامی» است. این مثلث مشارکتی می تواند به ایجاد جامعه ای تاب آور و حکمرانی کارآمد منجر شود و موجب تقویت جامعه شود. دولت در این فرایند باید نقش بانی، راهبر و تسهیلگر را ایفا کند. برخی از الزامات و تمهیدات ضروری برای این احیا بر اساس تجربیات جنگ ۱۲ روزه و چالش های پیش رو عبارتند از:
- جذب حداکثری با رویکرد فراگیر: مردم با هر نگاه و سلیقه ای پای کار نظام بودند؛ بنابراین باید باور به مردم به صورت نهادینه در حوزه رسمی جای گیرد، بدون این که امنیت اجتماعی و سیاسی کشور به خطر بیفتد. به عبارت دیگر، لازم است نگرش تصمیم گیران از «خودی/ غیرخودی» به «همه مردم سرمایه اند» تغییر کند؛
- تقویت انسجام ملی به مثابه کاتالیزور مشارکت: هدف اصلی تشکل های مردمی، افزایش انسجام ملی به گونه ای است که بدون قطب بندی، سازمان های دولت ساخته، انحصارگری و رفتارهای حزبی؛ همه مردم بتوانند همزیستی و همکاری کنند. اساس کار بر این است که گزاره «مردم یعنی همه مردم» به گونه ای جا بیفتد تا تشکل های فراگیر، مردم ساخته و دغدغه مند حول اصل وطن دوستی شکل گیرند؛
- بهره ورسازی تشکل ها: تشکل مردمی ضروری است، اما برای ایفای نقش موثر به سازماندهی مناسب، توانمندی، ارکان فعال، آشنایی با کار تشکیلاتی و پایبندی به قانون نیاز دارد.
با توجه به عملکرد خوب و شایسته تشکل ها و نهادهای مردمی در دوره ۱۲روزه جنگی تحمیلی، زمان آن فرارسیده که شرایط برای تسهیل تشکل یابی و شبکه سازی مردم فراهم آید. تجدید اعتماد نهادهای نظارتی به تشکل ها فرصت مغتنمی است که اعتماد به حاکمیت و سرمایه اجتماعی کشور را افزایش می دهد.
پیشنهادها
در ۱۲ روز جنگ تحمیلی، همکاری موفق دولت و نهادهای مردمی نشان دهنده همبستگی و کارآمدی بود. اکنون لازم است دولت ارتباط خود با این تشکل ها را تقویت کرده و آن ها را شریک بداند. اعتماد دوطرفه مهم است اما به معنای حذف نظارت نیست. دولت باید هدایتگر حکمرانی مشارکتی باشد و تشکل ها نیز به نظارت خود ادامه دهند تا جامعه و حاکمیت قوی تر شوند. به منظور ایجاد و گسترش چنین روحیه و رویکردی در دولت و جامعه پیشنهادهایی در سه بازه زمانی (بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت) به منظور تقویت نظام مشارکت نهادمند اجتماعی در کشور به شرح ذیل ارائه می شود:
- بازبینی نقش و ماموریت حاکمیت در حوزه اجتماعی و مشارکت مردمی: اگر نقش حاکمیت به جای «رئیس و کارفرما»، «کارگردان» و ماموریت آن «هدایت، حمایت و نظارت» باشد، می توان سازمان دهی نهادهای مردمی را تقویت کرد و امور و برنامه ریزی را به خود آن ها سپرد. باید امکان خودکنترلی و کنترل سلسله مراتبی همراه با نظارت حاکمیتی فراهم شده و نهادهای مردمی در تصمیم گیری های قانونی و نظارت بر دولت و بخش خصوصی مشارکت داشته باشند. همچنین، نظام سیاست گذاری و حقوقی کشور باید با این نقش جدید حاکمیت تناسب یافته و قوانین مرتبط با مشارکت اجتماعی و نهادهای مردمی مانند خیریه ها، تشکل ها، شرکت های اجتماعی و ابزارهای مالی انسانی بازنگری و تکمیل شوند؛
- ایجاد سازوکار و فرایند همکاری نهادهای اجتماعی: جامعه ایرانی تاریخی از نهادهای متنوع اجتماعی مانند بازار، مسجد، خیریه ها و تشکل های مردمی دارد که هر کدام به صورت جداگانه فعالیت می کنند. این جدایی و تعارض ها باعث از دست رفتن فرصت همکاری و هم افزایی شده است. جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نشان داد که همزیستی و همکاری این نهادها اثرات بسیار مثبتی دارد و نقش اصلی دولت به عنوان «کارگردان» این است که با هدایت، حمایت و نظارت، زمینه همکاری و همدلی میان آن ها را فراهم کند؛
- ایجاد جایگاه مشورتی برای تشکل های تخصصی و تسهیل: تا زمان اصلاح ساختار کلان حوزه اجتماعی و توانمندسازی تشکیلات مرتبط، باید جایگاهی برای حضور نهادهای مردمی و تشکل های اجتماعی در ساختارهای تصمیم گیری و اجرایی کشور ایجاد شود؛ حتی بدون حق رای یا امکانات کامل. این حضور موجب حفظ و ارتقای تعامل و همکاری راهبردی بین جامعه و حاکمیت و ایجاد بستر نهادی برای مفاهمه سازنده خواهد شد.
جمع بندی
جنگ ۱۲ روزه ایران با رژیم صهیونیستی نشان داد که تشکل های مردمی نقش حیاتی در مدیریت بحران های اجتماعی دارند و با بسیج ظرفیت های فردی و نهادی، امنیت و همبستگی جامعه را حفظ کردند. این تجربه فرصت هایی چون همبستگی فراجناحی و حمایت بین المللی مردمی را نمایان ساخت، اما چالش هایی مانند ضعف ساختاری و ترس از پیامدهای سیاسی را نیز آشکار کرد. برای تقویت مشارکت مردمی، باید نقش حاکمیت از رئیس به کارگردان تغییر یابد، سازوکارهای همکاری نهادها ایجاد شوند و حضور تشکل ها در تصمیم گیری ها تسهیل شود. این اقدامات منجر به حکمرانی مشارکتی، تاب آوری اجتماعی و افزایش سرمایه اجتماعی کشور خواهند شد و زمینه مواجهه موثر با بحران های آینده را فراهم می کنند.